![]() |
![]() |
|
| رفتی ولی هنوز عاشقتم تا پاي جون |
|
خدايا کفر نميگويم، |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 اسفند1389ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط AMir |
|
|
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشینِ دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 دی1389ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط AMir |
|
|
هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست * ببار ابر بهاری ببار کافی نیست
چنان به داغ تو یخ بسته باغ جان که اگر * هزار بار بیاید بهار کافی نیست
به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند * برای کشتن حلاج دار کافی نیست
گل سپید به دشت سپید میروید * سپید بختی این روزگار کافی نیست
خودت بخواه که این روزگاز سر برسد * دعای این همه چشم انتظار کافی نیست " جلال عزیزی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
مرا تاعشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکته هر محفلی بود
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانندو تو در میان جانی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
I don't know what's wrong with me I have too many,too many problems I'm the one with no place to go My fellings I hide My dreams I hide I'm losing my mind I'm losing my faith I'm falling behind I'm lost and broken inside
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني... آنقدر محو كه يك دم مژه بر هم نزني... مژه بر هم نزدم تا كه زِ دستم نرود... نازه چشم تو به قدره مژه بر هم زدني...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 اسفند1385ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
آخه تو عزيزه قصه هامي آخه تو شعره رو لبامي آخه جونه تو بسته به جونم اگه بري ديگه نمي تونم آخه اسمه تورو كه مي يارم مي شي همه ي دارو ندارماز چي مي ترسي تو مهربونم من كه رو عشقه تو موندگارميه شب ميون بارون غرورمو شكستم كاشكي بهت مي گفتم چقدر تورو مي خواستممي خوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت با اينكه خيلي خستم بگذرم از گناهت ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
من تمّنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی : هرگز، هرگز، و مرا غصه ی این هرگز ..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
No Way !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط AMir |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من تو را تا بی نهایت می پرستيدم
ولي هرگز نفهميدي..... التماست كردمو در خود شكستم غرورمو بازم نفهميدي.......... |
| پیوندهای روزانه |
|
هليا پيوند نيوشا پريسا و پروانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1389 دی 1389 خرداد 1387 اسفند 1386 شهریور 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|